سيد محمد كمره اى
193
روزنامه خاطرات سيد محمد كمره اى ( فارسى )
خداوندا در دنيا كه ما را مجازات نمىكنى . در آخرت بزرگان و وزرا و زمامداران ما را به اشد عقوبت عذاب نما كه امنيت را از ما بردهاند . حصبه قربانى مىگيرد شنبه 29 رجب . - صبح از خواب بلند شده چايى خورده ، مشغول نوشتجات كمره و بروجرد و سمنان شده كه يمين الملك هم برحسب وعده دو به ظهر مىآيد . يك و ربع به ظهر باغبانى دكتر به جهت بستن و صاف كردن پنج باغچه فرستاده بود ، او هم مشغول . احمد هم رفت نان بپزد ، آمد دو عدد نان به جهت اسماعيل به مريضخانه برد . ناهار دمپخت و اسفناج پخته و پنير و نان خورده . يك و نيم بعد از ظهر به باغبان دو ريال دادم و رفت . بعد از چايى هفت بليط برنج ناحيه شش را آدم وزير فوائد عامه آورد كه به توسط مفتشين برسانم . من هم به خيال آنكه از صورتهايى است كه مفتشين خودمان دادهاند . بعد احمد را به جهت دادن گيوه براى نوار و پس دادن گيوه ديگر با سه تومان وجه به آقا شيخ حسين و ديدن پدر براى گرفتن دو بطر شراب از دكان آقا شيخ حسين و ديدن عدل الملك براى فهميدن اينكه صمصام تعيين حاكم بروجرد را نموده فرستادم بيرون . خودم هم ساعت بعد بيرون آمده ، ميدان ، دكان مشهدى مرتضى علاف رفته قبض باطلهاش را به او بدهم نبود ، به برادرزادهاش دادم . آقا ميرزا زين العابدين آمد اظهار داشت كه شريك مرشد ابو القاسم بزاز به حصبه ديروز و حاج ملا خدابخش هفته گذشته مرحوم شدند ، خيلى متأسف شده از آنجا به منزل آقا ميرزا صدر الدين رفته ، هنوز بالكليه حالش خوب نشده بود اما الحمد الله بهتر . بعد چايى خورده يك بليط اعانه برنج نمره 2555 كه در كوچه كدخدا صاحبش بود ، خانه آقا سيد مرتضى به او دادم كه برساند . بعد دكان آقا ميرزا ماشاء الله دوختهفروش رفته كه هم احوالى از مرضاى خانهاش پرسيده هم شش بليط ديگر به او بدهم كه به صاحبانش برساند ، دكان نبود . از يك طفلى كه آنجا نشسته بود پرسيدم . گفت ديروز يك صبيه نه ساله داشت به مرض حصبه فوت كرده ، خودش هم بازار رفته . من ديگر نمانده آمدم بازار . آقا شيخ حسن خان را همدم سيد اسماعيل ديده كه از چوبكارى نان فروشهاى دورهگرد برمىگشت